با اینکه دیشب کشیک بودم و فردا هم هستم نمیدونم چرا خوابم نمی بره.......................
تو دماغمه OB بوی
بوی خون با مایع آمنیون بوی ماده ضد عفونی کنندی بوی گند تی کفشوی با گرمای تابستون...
از هر طرف یه صدایی میاد ....یا امام رضا یا شاهچراغ خداااااا عجب غلطی کردم خانوووم تورو جون بچت کمکم کن طبیعی نمیخوام سزارین میخوام اگه میدونستم اصلا حامله نمی شدم وااااااااااااای مردم..............مثل 3 سال پیش که استیودنت بودم با این تفاوت که پوستم کلفت تر شده دیگه هر کی هر چی بگه اشکم نمیاد پایین
یه ماه دیگه تموم میشه ...اینترنی هم مثه برق گذشت....7 سال عمرم از بین دانشگاه و بیمارستانای شهر گذشت....کلی کشیک کلی راند کلی مریض ...پزشکی هم مثه درد زایمانه.... زود یادت میره سره دومی میگی عجب غلطی کردما چه خنگم یادم نبود اینقدر سخته....
حالا میخوام چه کار کنم؟نمیدونم....حالا که درسم تموم شد حالا که دکتر شدم حالا که 25 سالم شد..........هنوز نمیدونم وقتی بزرگ شدم میخوام چه کاره بشم.....

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 20:39  توسط هومن شمس
|
واقعا نمیدونم که دوستش داشتم یا نه .واقعا نمیدونم که احساسم به اون چی بود .مطمئن بودم که دوستم داره میدونستم که برا راضی بودن من جونشو میذاره یه کارایی کرده بود که باورم شده....ولی من چی؟هنوز احساس خودمو نمیدونم هنوز نمیدونم این چیه ؟بهش چی میگن؟......هنوز شبا صداش تو گوشمه کلی با خودم کلنجار میرم که بهش زنگ نزنم...هر وقت می بینمش دلم میخواد به هر بهانه ای که شده کنارش وایسم تا بوشو بشنوم ....دلم میخواد هنوز دوستم داشته باشه ....حتی فکر اینکه بره با یکی دیگه دیوونم می کنه ....نمیدونم چرا وقتی بیشتر از دو روز بشه که ازش بیخبر باشم مثل مرغ سر کنده میشم تو اتاقم بالا پایین میرم تا به یکی که باهاش در تماسه زنگ بزنم و احوالشو بپرسم ....نمیدونم به این حس من چی میگن هیچی نمیدونم !حتا نمیدونم اسم این آب شوری که داره از چشمام میاد چیه؟.......کاش از قضاوت مردم نمیترسیدم اون موقع خودم رو همه ی اینا اسم میذاشتم
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 20:36  توسط هومن شمس
|

پزشکی هم مثه درد زایمانه.... زود یادت میره سره دومی میگی عجب غلطی کردما چه خنگم یادم نبود اینقدر سخته....
حالا میخوام چه کار کنم؟نمیدونم....حالا که درسم تموم شد حالا که دکتر شدم
حالا که 25 سالم شد..........هنوز نمیدونم وقتی بزرگ شدم میخوام چه کاره بشم
واقعا نمیدونم که دوستش داشتم یا نه .واقعا نمیدونم که احساسم به اون چی بود .مطمئن بودم که دوستم داره میدونستم که برا راضی بودن من جونشو میذاره یه کارایی کرده بود که باورم شده....ولی من چی؟هنوز احساس خودمو نمیدونم هنوز نمیدونم این چیه ؟بهش چی میگن؟......هنوز شبا صداش تو گوشمه کلی با خودم کلنجار میرم که بهش زنگ نزنم...هر وقت می بینمش دلم میخواد به هر بهانه ای که شده کنارش وایسم تا بوشو بشنوم ....دلم میخواد هنوز دوستم داشته
حتا نمیدونم اسم این آب شوری که داره از چشمام میاد چیه؟.......کاش از قضاوت مردم نمیترسیدم اون موقع خودم رو همه ی اینا اسم میذاش
بزرگ که شدم با اینکه دیشب کشیک بودم و فردا هم هستم نمیدونم چرا خوابم نمی بره.......................
تو دماغمه OB بوی
بوی خون با مایع آمنیون بوی ماده ضد عفونی کنندی بوی گند تی کفشوی با گرمای تابستون...
از هر طرف یه صدایی میاد ....یا امام رضا یا شاهچراغ خداااااا عجب غلطی
کردم خانوووم تورو جون بچت کمکم کن طبیعی نمیخوام سزارین میخوام اگه
میدونستم اصلا حامله نمی شدم وااااااااااااای م
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 0:7  توسط هومن شمس
|

با اینکه دیشب کشیک بودم و فردا هم هستم نمیدونم چرا خوابم نمی بره.......................
تو دماغمه OB بوی
بوی خون با مایع آمنیون بوی ماده ضد عفونی کنندی بوی گند تی کفشوی با گرمای تابستون...
از هر طرف یه صدایی میاد ....یا امام رضا یا شاهچراغ خداااااا عجب غلطی کردم خانوووم تورو جون بچت کمکم کن طبیعی نمیخوام سزارین میخوام اگه میدونستم اصلا حامله نمی شدم وااااااااااا
حالا میخوام چه کار کنم؟نمیدونم....حالا که درسم تموم شد حالا که دکتر شدم حالا که 25 سالم شد..........هنوز نمیدونم وقتی بزرگ شدم میخوام چه کاره بشم
نوشته ی....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 23:42  توسط هومن شمس
|
هنوز عاشق ترینم،ای تو تنها باور من
به غیر از با تو بودن،نیست هوایی بر سر من
هنوز عطر تو مونده،در فضای خانه من
هنوز بیقراره این دله دیوونه من
فراموشم نکن،فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش،به یاد من باش
***
من تشنه محبت،دردآشنای هجرت
دلم به این جدایی،هرگز نکرده عادت
ناکامی از تولد،همزاد بخت من بود
ندارم از تو شکوه،این سرنوشت من بود
فراموشم نکن،فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش،به یاد من باش
***
بی تو حدیث عشق دیگر باور ندارم
جز با تو بودن آرزویی در سر ندارم
میپیچه عطر خاطرت در خلوت شبهای من
تکرار اسم قشنگت شده عادت لبهای من
فراموشم نکن،فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش،به یاد من باش
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 23:21  توسط هومن شمس
|